سوره انبياء
با سلام
اين سوره چنانكه از نامش پيداست، سوره پيامبران است، چرا كه نام شانزده پيامبر، بعضى، با ذكر فرازهايى از حالاتشان و بعضى تنها به صورت اشاره در اين سوره آمده است- موسى- هارون- ابراهيم- لوط- اسحاق- يعقوب- نوح- داود- سليمان- ايوب- اسماعيل- ادريس- ذا الكفل- ذا النون (يونس)- زكريا و يحيى.
چون از پيامبران متعددی در اين سوره نامبرده شده ، مسلماً موردهای زيادی برای مقدمه ميشد كه نوشت . و به همين دليل من برای اين سوره دو مقدمه از سوره رو قرار ميدم كه يكی رو الان و دومی رو انشاالله بعداً .
و اما مقدمه اول :
(آيه 87)- نجات يونس از آن زندان وحشتناك: اين آيه و آيه بعد نيز گوشهاى از سر گذشت پيامبر بزرگ «يونس» را بيان كرده، مىگويد: «و ذا النون را به ياد آر هنگامى كه خشمگين (بر قوم بت پرست و نافرمان خويش) از ميان آنها رفت» (وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً).
«او گمان مىكرد كه ما (زندگى را) بر او تنگ نخواهيم كرد» (فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ).
او گمان مىكرد تمام رسالت خويش را در ميان قوم نافرمانش انجام داده است و حتى ترك اولايى در اين زمينه نكرده، در حالى كه اولى اين بود كه بيش از اين در ميان آنها بماند و صبر و استقامت به خرج دهد و دندان بر جگر بفشارد شايد بيدار شوند و به سوى خدا آيند سر انجام به خاطر همين ترك اولى او را در فشار قرار داديم، نهنگ عظيمى او را بلعيد «پس او در آن ظلمتهاى متراكم صدا زد خداوندا! جز تو معبودى نيست» (فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ).
«خداوندا! پاك و منزهى، من از ستمكاران بودم»! (سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ). هم بر خويش ستم كردم و هم بر قوم خود، مىبايست بيش از اين، ناملايمات و شدايد و سختيها را پذيرا مىشدم، تن به همه شكنجهها مىدادم شايد آنها به راه آيند.
(آيه 88)- «سر انجام ما دعاى او را اجابت كرديم و از غم و اندوه رهائيش بخشيديم» (فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ).
آرى «و اين گونه ما مؤمنان را نجات مىبخشيم» (وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ).
اين يك برنامه اختصاصى براى يونس نبود، بلكه هر كس از مؤمنان از تقصير خويش، عذر به درگاه خدا آورد، و از ذات پاكش مدد و رحمت طلبد ما دعايش را مستجاب و اندوهش را بر طرف خواهيم كرد.
جمله پر معنى" كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ" نشان مىدهد آنچه بر سر يونس آمد از گرفتارى و نجات يك حكم خصوصى نبود بلكه با حفظ سلسله مراتب، جنبه عمومى و همگانى دارد.
بسيارى از حوادث غمانگيز و گرفتاريهاى سخت و مصيبتبار مولود گناهان ما است، تازيانههايى است براى بيدار شدن ارواح خفته، و يا كورهاى است براى تصفيه فلز جان آدمى، هر گاه انسان در اين موقع به همان سه نكتهاى كه" يونس" توجه كرد توجه پيدا كند نجات و رهايى حتمى خواهد بود:
1- توجه به حقيقت توحيد و اينكه هيچ معبود و هيچ تكيهگاهى جز" اللَّه" نيست.
2- پاك شمردن و تنزيه خدا از هر عيب و نقص و ظلم و ستم، و هر گونه گمان سوء در باره ذات پاك او.
3- اعتراف به گناه و تقصير خويش.
شاهد اين سخن، حديثى است كه در" در المنثور" از پيامبر اسلام ص نقل شده است كه فرمود:" يكى از نامهاى خدا كه هر كس او را با آن بخواند به اجابت مىرسد، و هر گاه با آن چيزى را طلب كند به او مىدهد، دعاى" يونس" است.
شخصى عرض كرد: اى رسول خدا آيا او مخصوص يونس بود يا شامل جماعت مسلمانان نيز مىشود؟ فرمود: هم مربوط به يونس بود و هم همه مؤمنان، هنگامى كه خدا را به آن مىخوانند، آيا گفتار خداوند را در قرآن نشنيدهاى" وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ" اين دليل بر آنست كه هر كس چنين دعائى كند خداوند اجابت آن را تضمين فرموده است" .
نياز به تذكر ندارد كه منظور تنها خواندن الفاظ نيست، بلكه پياده شدن حقيقت آن در درون جان انسان است، يعنى همراه خواندن اين الفاظ تمام وجود او با مفهوم آن هماهنگ گردد.



